تبليغاتX
خدای عاشقان


خدای عاشقان

                         خدایا

تنها کسم در تنها ترین تنهاییم

تنهای تنهایم گذاشت

خدایا

به حق تنهاییت

در تنها ترین تنهایش.تنهای تنهایش مگذار

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 9:46 توسط غریبه| |

                                                دلتنگی

امشب تمام گذشته ام را ورق میزنم:

سرشار از لحظه های سیاه

لحظه های داغ و بی قراری

دلتنگی"  خاموشی" سکوت "اشک" سوختن........چیزی نیافتم

نفرین به بودن وقتی  با درد همراه است

از تو برای توو برای دل تنگی های همیشگیم می نویسم

می گویم که من تو رابهترین میدانم تو را ...میخوانم

دیگه به نبودنت عادت کرده بودم

خودمو با خیالت راحت کرده بودم.. دوباره زد به سرم  شعر دلتنگی بگم:

دلتنگ مو با هیچکس میل سخن ندارم

                                                کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

تو رفتی و تنها چند تا خاطره که هیچ گاه نمیتونم فراموش کنم  به جا گذاشتی......

دلم بد جور برات تنگشده عزیزم............

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 12:25 توسط غریبه| |

 
انسان چیست ؟
 
شنبه: به دنیا می آید
 
  یكشنبه: راه می رود
 
 دوشنبه: عاشق می شود
 
 سه شنبه: شكست می خورد
 
 چهارشنبه: ازدواج می كند
 
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد
 
جمعه: می میرد..........
نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 12:31 توسط غریبه| |

 

 

                                           عاشق ومعشوق

بنده:خدایا مگه نگفتی هیچ وقت تنهام نمیذاری؟

خدا:آری بنده من

پس چرا تو اون روز برفی وقتی پشت سرم رو نگاه کردم

رد پای تو رو ندیدم

خدا:چون درآن لحظه تو درآغوش من بودی

وآن ردپا متعلق به من بود......

نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 11:32 توسط غریبه| |

                                                 آرامش


 
يه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازي ميکردن. پسر کوچولو يه سري تيله داشت و دختر کوچولو چندتايي شيريني با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تيله هامو بهت ميدم؛ تو همه شيريني هاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
دختر کوچولو بزرگترين و  خوشمزه ترين     شيريني رو يواشکي واسه خودش گذاشت کنار و بقيه رو به پسر کوچولو داد. اما پسر کوچولو همون جوري که قول داده بود تمام تيله هاشو به دخترک داد.
همون شب پسر کوچولو با ارامش تمام خوابيدو خوابش برد. ولي دختر کوچولو نمي تونست بخوابه چون به اين فکر مي کرد که همونطوري که خودش بهترين و  خوشمزه ترين     شيريني را يواشکي پنهان کرده شايد پسر کوچولو هم مثل اون بهترين تيله اش را قايم کرده و اون را بهش نداده


نتيجه اخلاقی داستان
عذاب وجدان
هميشه مال كسي است كه صادق نيست 
آرامش مال كسي است كه صادق است
لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 14:20 توسط غریبه| |

من یه عاشق پره رویا        توپرازاحساس عادت

من پی یک جای امن         تویک کوه پرصلابت

از یه راه دور رسیدم          تاکه هم سقف تو باشم

از همه دنیا بریدم             تا تو آغوش تو باشم

ازتو آیینه چشمات             تو رو تو خودم میبینم

تو نجیب و آسمونی          واسه من که رو زمینم

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:4 توسط غریبه| |

خدایا

به هر که دوست میداری بیاموز

که عشق ورزیدن بهتر از  زندگی کردن است و

به هر که دوست تر میداری بیچشان

که دوست داشتن بهتر از عشق ورزیدن است

(از نظر دکتر شریعتی عشق تب تندی است

که خیلی زود خاموش میشه وبه خاطر همینه که دوست داشتن برتر است)

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:35 توسط غریبه| |

 

با نگاه پر ستاره ت ،شب از چشام گرفتي
روي اشكام خط كشيدي ،بغضو از صدام گرفتي
وقتي فهميدي كه باتو،لحظه هام پر از اميده
پشت پا زدي و گفتي:فصل تنهايي رسيده
رفتي و منو سپردي،به شباي بي ستاره
بگو با كدوم ترانه ،مي رسم به تو دوباره؟
وقتي تو رسيدي با نقاب يه فرشته
گفتم: شايد اين بازيه دست سر نوشته
گفتي كه ديگه قصه ي تنهايي تمومه
اما جاي خاليه تو اينجا رو به رومه
رفتي و منو سپردي به شباي بي ستاره
بگو با كدوم ترانه ،مي رسم به تو دوباره؟

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 9:13 توسط غریبه| |

 

 

 

 

 

 

 

 

امشب بغض هاي تنهايي من دوباره مي شکند

چشمانم بس که باريده تحمل نور مهتاب را هم ندارد

آخ که چقدر تنهايم...

دل بيچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده

و انگشتانم بس که برايت نوشته خسته

روبروي آئينه نشسته ام... آيا اين منم؟؟!!

شکسته...

دلتنگ...

تنها...

تو با من چه کردي؟

شايد اين آخرين زمزمه هاي دلتنگي ام باشد

ديگر هيچ نخواهم گفت...

اما منتظرم...

انتظار ديدن دوباره تو براي من اکسير زندگيست

پس برگرد...

عاشقانه برگرد

براي هميشه

..................؟

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 9:7 توسط غریبه| |

مهربونم  ؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

مهربونم:

کاش ميدانستي چه دردي در اين صدا زدن ها نهفته

کاش مي ديدي تمام اشتياق و حسرتي که در پشت خيسي چشمانم

مات و مبهم به زنجير کشيده شده

داغي اشکهايم گرمي نگاهت را بر گونه هايم حمل مي کنند

دلم تنگ است

دلم برايت تنگ است

دلم براي با تو بودن تنگ است

ميداني....دلم براي حرف هايت

درد دلهايت

براي نوازش هايت ...

دلم بدجوري برايت تنگ شده

اشتياق تلخ تمام وجودم را در بر گرفته....

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 9:3 توسط غریبه| |

آبشارهای یخ زده

مانند قلبهای یخ زده انسانهای تنهاست

قلبهای خالی از عشق

به راستی مردگانی متحرک هستند

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 9:15 توسط غریبه| |

http://www.irannaz.com/news_cats_1.htmlhttp://www.irannaz.com/news_cats_1.html

 فریادهای زمین

http://www.irannaz.com/news_cats_1.html

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 8:48 توسط غریبه| |


نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 9:25 توسط غریبه| |

 

امیــــدی نیــست...

 

دیگر امیدی نیست...

دیگر امیدی نیست...

امروز صبح گربه ای را دیدم که زیر چرخهای اتومبیل مرده بود

امروز ماهی ای را دیدم که در تنگ اسارت خفه شده بود

امروز شمشاد ها همه خاکستری شده بودند

امروز کلاغها همه رفته بودند

دیگر امیدی نیست...

دیروز وقتی بغض گلویم را می فشرد با پرنده ها درد و دل می کردم

دیروز وقتی گلهای زرد کنار خیابان را می دیدم سینه ام پر از هیجان می شد

دیروز شمشادها را با نوک انگشتانم نوازش می کردم

دیروز روزی دیگر بود

دیگر امیدی نیست...

فردا حتما خورشید سرد خواهد شد

فردا حتما سپور احساس مرا همراه زباله ها دفن خواهد کرد

فردا حتما گنجشک هم خواهد مرد

فردا...

من هم خواهم مرد

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 9:11 توسط غریبه| |


:قالبساز: :بهاربیست: